catch a falling star and put it in your pocket
never let it fade away
catch a star and put in your pocket
save it for a rainy day
for love may come and
tap you on your shoulder
some starless night
just in case you
wanna hold her
you'll have a pocketful of starlight
+ نوشته شده در
89/09/27ساعت 12:13  توسط مهسا
|
عشق عاشق را در مرکزی ترین نقطه ی زمان قرار می دهد
در این حال است که احساس هستی هسته ی اصلی اعصاب و ذهن و روان را فرا می گیرد
در این حال نا خود آگاه او وارد پوشه سازی های مثبت برای حرکت و اتفاقات
آینده می شود و موجی از احساس های خوب را در فر آیند های ذهنی روانی عاشق ایجاد میکند
+ نوشته شده در
89/09/27ساعت 11:50  توسط مهسا
|
ey kash ey kash ey kash
mesle hamishe bikhial hehe :D
+ نوشته شده در
88/05/05ساعت 1:43  توسط مهسا
|
سلام به دوستای گلم ازتون میخوام برام دعا کنین تا امتحانات خرداد را خووب بشم
مرسی.......
+ نوشته شده در
88/03/05ساعت 2:16  توسط مهسا
|
Ye RoOzi ghadram O midoOni ke dire
RoOzi ke kesi soraghet nemigire
ye RoOzi midoOni man kiy O chi boOdam
RoOzi ke az naboOdanam ghosat migire
bashe khoObam az kenaret sade miram
ba voOjode inke midoOnam mimiram
be khoda ghadramO midoOni Ye RoOzi
RoOzi ke az to joda mishe masiram
GhadramO midoOni ye RoOz
yadam miyofti shab O roOz
sedam to goOshet mipiche
mesle ye ahhh sine sOoz
hasrate yek lahze negam
deltang mishi badjOor baram
oOn RoOza doOr nist bekhoda
hata bekhabet nemiyam
ye RoOzi ghadram O midoOni ke dire
esme man az toOye lahzehat nemire
dge nistam oOn shabaye por setare
vaghti ke delet bahoOnam O migire
ama oOn RoOz O khoda kone nabasham
nashnavam az raftane man ghose dari
man mibinam oOn shabayii ro ke dge
vase gerye shoOneham O kam miyari
GoZaShTaM..!!KhOsH bAsHi..!!
+ نوشته شده در
87/09/15ساعت 21:8  توسط مهسا
|
کس اشکی برای ما نریخت ... هر که با ما بود از ما می گریخت ... چند روزی ست حالم دیدنیست... حال من از این و آن پرسیدنیست... گاه بر روی زمین زل می زنم... گاه بر حافظ تفاءل می زنم... حافظ دیوانه فالم را گرفت... یک غزل آمد که حالم را گرفت: ... ما زیاران چشم یاری داشتیم... خود غلط بود آنچه می پنداشتیم
+ نوشته شده در
87/09/15ساعت 21:2  توسط مهسا
|
خدا جون وقتي مرا نقاشي مي کردي زيبا نقاشي ام کردي ممنون!!!
سالم نقاش ام کردي باز هم ممنون... با غرور نقاشي ام کردي باز هم ممنون...
ولي آخه خدا جونم چرا تنها نقاشي ام کردي؟؟
+ نوشته شده در
87/09/15ساعت 21:1  توسط مهسا
|
موقعي كه مي خواستمت مي ترسيدم نگاهت كنم ..موقعي كه نگاهت كردم مي ترسيدم باهات حرف بزنم ...موقعي كه باهات حرف زدم مي ترسيدم نازت كنم ...موقعي كه نازت كردم مي ترسيدم عاشقت بشم ..حالا كه عاشقت شدم مي ترسم از دستت بدم
*************
دختره از پسره پرسيد من خوشگلم؟گفت نه .گفت دوستم داري؟گفت نوچ؟گفت اگه بميرم برام گريه ميکني؟ گفت اصلا؟دختره چشماش پر از اشک شد
. هيچي نگفت:پسره بغلش کرد گفت:تو خوشگل نيستي زيبا ترين هستي.تورودوست ندارم چون عاشقتم. اگه تو بميري برات گريه نميکنم چون من هم ميمرم
***************
اولين كسي كه عاشقش ميشي دلتو ميشكونه و ميره . دومين كسي رو كه مياي دوست داشته باشي و از تجربه قبلي استفاده كني دلتو بدتر ميشكنه و ميزاره ميره . بعدش ديگه هيچ چيز واست مهم نيست و از اين به بعد ميشي اون آدمي كه هيچ وقت نبودي . ديگه دوست دارم واست رنگي نداره .. و اگه يه آدم خوب باهات دوست بشه تو دلشو ميشكوني كه انتقام خودتو ازش بگيري و اون ميره با يكي ديگه ...... اينطوريه كه دل همه آدما ميشکنه
**************
به كوه گفتم عشق چيست؟! لرزيد... به ابر گفتم عشق چيست؟! باريد... به باد گفتم عشق چيست؟! وزيد... به پروانه گفتم عشق چيست؟! ناليد... به گل گفتم عشق چيست؟! پرپر شد... به انسان گفتم عشق چيست؟! اشك از ديدگانش جاري شد و گفت: ديوانگيست
+ نوشته شده در
87/09/15ساعت 21:0  توسط مهسا
|
دخترها مثل سيب هاي روي درخت هستند. بهترين هايشان در بالاترين نقطه درخت قرار دارند. پسرها نمي خواهند به بهترين ها برسند چون مي ترسند سقوط کنند و زخمي بشوند، بنابراين به سيب هاي پوسيده روي زمين که خوب نيستند اما به دست آوردنشان آسان است، اکتفا مي کنند. سيب هاي بالاي درخت فکر مي کنند مشکل ازآنهاست درحالي که آنها فوق العاده اند. آنها فقط بايد منتظر آمدن پسري بمانند که آن قدر شجاع باشد که بتواند از درخت بالا بيايد.
+ نوشته شده در
87/09/15ساعت 20:56  توسط مهسا
|
اگر دنياي ما دنياي سنگ است بدان سنگيني سنگ هم قشنگ است اگر دنياي ما دنياي درد است بدان عاشق شدن از بحررنج است اگر عاشق شدن پس يک گناه است دل عاشق شکستن صد گناه است .
همیشه فکر کن تو یه دنیای شیشه ای زندگی می کنی ، پس سعی کن به طرف کسی سنگ پرتاب نکنی ، چون اولین چیزی که می شکنه دنیای خودته.
می رسد روزی که فرياد وفا را سر کنی می رسد روزی که احساس مرا باور کنی می رسد روزی که نادم باشی از رفتار خود خاطرات رفته ام را مو به مو از برکنی می رسد روزی که تنها ماند از من يادگار نامه های کهنه ای را که به اشکت تر کنی می رسد روزی که صبرت سر شود در پای من آن زمان احساس امروز مرا باور کنی!
+ نوشته شده در
87/09/15ساعت 20:54  توسط مهسا
|